تبليغاتX
سایه ی عشق


سایه ی عشق

تولدم مبارک

هیچکی که تبریک نگفت لا اقل خودم بگم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:51 توسط پریسا| |

عکس عاشقانه

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها  

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من 

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما! 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم 

و حالامن تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه 

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت
اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی

بمان ای گل"

ومن ماندم 

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی 

و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:34 توسط پریسا| |

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:3 توسط پریسا| |

شما که بهم امید ندادین................اما حافظ داد::::

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکناباد و گلشنگ مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از ان حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ میزیبد لب لعل شکر خارا

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث ار مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگوشد و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوس بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:42 توسط پریسا| |

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم
وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم
کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگاره از تو
خاطراتت تنها باقیمونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم
کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 14:12 توسط پریسا| |

    

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:34 توسط پریسا| |

فکر کنم اگه وبلاگمو بزارم واسه تولد بهتر باشه.....................................

بـــــــــــــــــــازم یـــــــــــــه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرداد ـــــــــــــــــــی دیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــه

این دفعه خاله شدم.........دیروز یعنی ۲۰/۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۵............یه دختر خوشکل کوچولو

اول یه خسته نباشید به آبجی گلم................که خیــــــــــلی دوسش دارم

دوم یه تبریک به آبجی نازنینم.......................که خـــیـــــــــــــــــــــــــــلی دوسش دارم

سوم یه خوش اومد گرم به کوچولوی ۲ کیلویی  که هنوز سر اسمش دعواست

.............پس منتظر نظرای شما هم هستیم واسه انتخاب اسم................

   من که بهش میگم سوگند........... هر کی هرچی می خواد بزاره

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:29 توسط پریسا| |

سلام خردادی...........خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تموم روزای خردادت مبارک.......مخصوصا روز تولدت.....

 

به نظر من بهتره اول جشن بگیریم

تولد تولد تولـــــــــــــدتــــــ مبـــــــارک

 

در ضمن ایــــــــــــنم هدیـــــــــــــــــــه تولـــــــد از طــــــــرف تمــــــــــوم نتــــــی ها

ایــــــــــــــــنم یه گل خشـــــــــــــــــــکل واســــــــــه تــو(هر چند خودت گلی)

حالا دیگه نوبت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

بازم میگم تولدت مبارک

بای بای

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:57 توسط پریسا| |

دوســتتــ دارم

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:54 توسط پریسا| |

.امشــــب از باده خرابم کن و بگذار بميــــــرم

 مســـــت درياي شـــــرابم کن و بگذار بميــــــرم

 قصـــــه ي عشـــــق به گوش من ديوانـــــه چه خواني

 بس کــــــن اين افســــــانه و خوابم کن و بگذار بميــــــرم

 

 

روزي عشقت رو دزديدم

 و براي اينکه جاش مطمئن باشه

 اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم

که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

 

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

 

 

آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

 

 

يادت مياد گريه هامو ريختم کنار پنجره    داد کشيدم تو رو خدا نامه بده ،يادت نره

يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بزار برم   و تو رفت و من هنوز کنار در منتظرم

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:51 توسط پریسا| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست